![]() |
![]() |
|
| پایگاه شعر سمپادی های ایران |
|
تو چطور ؟
عاشق بی خبر از حال نگارم ، تو چطور ؟ شده او یازم و یادش همه کارم ، تو چطور ؟ غمزه اش داد اشارت، به بشارت همه سر ز شعف بر سر این چوبه ی دارم ، تو چطور ؟ گر چه پیش سیهین زلف زمستان زده ام ز همان یک گل تابیده بهارم ، تو چطور ؟ جام خمد پر ز می تلخ کن اکنون جمشید که ز شورش به خدا سخت خمارم، تو چطور ؟ دگرم کاخ تمنا به فلــــــــک برده سرش که ز فضلش برسد دارو ندارمم ، تو چطور ؟ هر نفس بر جگر پاره نمک می پاشــــم که ز یادم نرود قول و قرارم ، تو چطور ؟ اگر اکنون سخن از ملک ملایــــک گویم من از مذهب .و این ایل و تبارم ، تو چطور ؟ (( مرغ باغ ملکوتم ، نِیَم از عالم خاک )) بنویسید سر سنگ مزارم ، تو چطور ؟ ای سبا ! من نسب از تخت ســلیمان دارم هدهد خوش خبر گلشن یارم ، تو چطور ؟ از کـــران تا به کـــران وام ده رحمت دوست چو جهان بر کرمش شکر گذلرم ، تو چطور ؟ حجت این دست اشارت به هدایــــت دارد که خود این گفته کفایت به شرارم،تو چطور ؟ من ز بســـتان و گلســــتان و گــــــل معنایش به پر و بال سماوات سوارم ، تو چطور ؟ به ولای علــــــــی و شان محـــــــمد سوگند که به پای گل این گلکده خارم ، تو چطور ؟ دگر از بند نــــــــــــیاز دگران آزادم که نشستست کلامش به جوارم تو چطور ؟ ای هم آغاز من و همدم تــــــــــنهایی من من که گفتم سخن حال نزارم ، تو چطور ؟
۲/۲/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:28 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:30 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:30 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
« تنها دلدار »
پای سرو پای بسته عاشقی بنشسته بود مثل سرو او هم به رعنا قامتی دل بسته بود قامت رعنای سرو او را به یاد یار خود می سپرد و چشم او بر جوی خون آرسته بود جوی می نالید و می شورید از عمر روان آن جوان هم دیگر از تکرار دوران خسته بود بَه چه دورانی به شوق وصل گل بر شاخسار خوانده بود و از هجوم سنگ طفلان جسته بود شعر می گفت و سمند یکه تاز خویش بود شعر می گفت و مشوش در فضایی خلسه گون نقد , جان می داد اگر سوداگرش جانانه بود قرعه بر نام زبر دستی کیا خلاّق زد در خموشی ناله ی گرگی به گوشش می رسید گفت تـــــــنهایی که دلدارم از او دلریش بود 12/1/87 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 18:33 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
(( لبخند مزن )) نور دل و روح پاک مي خواهد شعر بر دامن پاک شعرا گند مزن بر رگ زني ادب مکن صبر و قرار بي رگ به فساد شعر لبخند مزن خود گيج ز کار خود به خود سرگردان کبّاده عشق , لاف صد پند مزن مردي سخني تازه بگو, راه نما حرفي که بسي به از تو گفتند مزن در پده مگو سخن ولي نيک آراي ژوليه مگو مثل مگر قند مزن گر نيست تو را هنر برو راه دگر تهمت به نجابت هنرمند مزن هر چيز که بر زبانت آمد منويس اين تيشه ز بيخ ريشه اش کند , مزن شيريني شعر معني و وزن و رويست بر وزن مثال پوچ پابند مزن اين عرصه مقدس است بي غسل ميا طور است به کوه نفس پيوند مزن گر صِرف خودي مخاطبت حدي نسيت هر حرف , اگر که ديگرانند , مزن تنها تو شنو نخست گر حرف زدي ور نه چو دُر و درست هر چند مزن کاوه معتمديان 87/1/10 |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:35 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
سلام حاصل سفر نوروزیم به شهر زیبای بندرانزلی آشناییم با یک هنرمند واقعی بود . اون خانم معلول با وجود معلولیت شدید تابلوهاش رو کنار خیابون می فروخت و در حالی که برادرم به تابلوهاش نگاه می کرد یکی از کتابای خودشو از کیفش در آورد و داداشم ازش خرید و تعجب نکردم که خوندم تا حالا بیشتر از 68 نمایشگاه برپاکرده . این هم یک شعرواره زیبا از تبسم تلخ * او : جمع بودند و بیهوده بازگویی هر خاطره ای را خنده سر می دادند و او در میان خنده ها و نوشانوش ها مغموم و دل گرفته بود نوبت خاطره ها به او رسید با تبسمی تلخ گفت : فردا خورشید را خواهند کشت دیگران خندیدند و او مغموم و دل گرفته در انتظار نوبتی دیگر ماند * شهین بارور از کتاب تبسم تلخ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:23 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
سلامی به بوی خوش آشنایی آخرین سلام را در ابتدای سال ۱۳۸۷ شمسی تقدیم حضور سبز شما می کنم تا سر سفره هفت سین که از حافظ تفال می زنید به یاد بیاورید در هر گوشه ای از این دنیا تنهایی است که آرزوی صمیمیت شما و خانواده تان را دارد . خدا رو شکر که یک سال دیگه به من و شما وقت داد تا خودمون به دست خودمون ، خودمونو بنویسیم . این سال می تونم به جرات بگم یکی از پر بار ترین سال های عمرم بود . خدایا ! ممنونم . چیز دیگه ای ندارم بگم . فقط یه چیز دیگه . آخر سال که منتظر شروع سال جدیدین سال پیشتونو مرور کنین و به خودتون یه قول بدین که تا اونو تا آخر سال بعد حتما عملیش کنین. یه قول بین خودتون و خداتون . یه قدم به جلو . سال نوتون مبارک ... بهار يار شميم عطر بهاران به خانه مي آيد شروع معرکه بس پر ترانه مي آيد ز شعشع نفس بلبل ترانه سرا به دل نواي بهار و بهانه مي آيد نوای شاد هماي دل هميشه بهار چو ناوکي ز بر جان کمانه مي آيد تکان ز مسند جان گرد و خاک عمر خزان که سبزه با سمن و با سمانه مي آيد بروب و شو و بيفشان برت که از بر جان خبر ز برزن و کو و زمانه مي آيد بسان سرخي سيبي سر سراي سحر پر از ستاره و سبز و شهانه مي آيد به رستخيز زمين از محبت خورشيد هزار ابر بهاري روانه مي آيد ايا مدبر روز و شب و مقلب قلب ورق بزن که تحول به خانه مي آيد نمان ز سبزه و سيرو سماق و سرکه و سيب چه سکه ايست که روي ميانه مي آيد ز چشمه زار محبت که تر شده اکنون جنون به ديده ي قيص عاشقانه مي آيد به شب نشيني دل در عمارت خورشيد ببين که قوس قزح هم شبانه مي آيد بيا که روز وصال منو بهار و اميد به ديده از به زمين تا کرانه مي آيد مگر چه کرده که دل از نطر بيفتاده نوا و شور و شرش ابلهانه مي آيد ستاره از شعف ديدن دوباره تو به مرکب مه و با صد شخانه مي آيد برو تو دولت غم از ديار ما ديگر که خرگهت به نظر ها فسانه مي آيد ز برّکت قدمت از خجالتش َبرِکت براي عرض ادب تا دهانه مي آيد نگو که دلبر ما در خفا نيامده رفت چنين جفا ز بر آشنا نمي آيد قدم بنه که دواي دل شکسته من ز عهده قدمي ماهرانه مي آيد بيا که بر رخ پيران ز پاکي قدمت جواني و به گل دل جوانه مي آيد دل دو ديده ي خود مي زم به دريايت نظر کنم به رهت کان فتانه مي آيد به پاسخ گذر من ز منجلاب درون هزار خرمن و من گل نشانه مي آيد ورق ورق عدد عمر دفتر ما هم به سوي صفحه تو دانه دانه مي آيد ننالم از غم تنهاييم که همدم من دلاور و خوش و بس دلبرانه می آيد کاوه معتمدیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:15 توسط کاوه معتمدیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلامی به بوی خوش آشنایی .
من کاوه معتمدیان دانش آموز دبیرستانی سمپاد ارومیه ام که طبعکی دارم. چند تا از شعر های وبلاگ کار خودمه . امیدوارم بپسندید . ضمنا از تمامی اهالی سمپاد و یا غیر سمپاد دعوت می کنم که دستنوشته ها و اشعار زیبای خود را به ایمیل وبلاگ و یا دست خودم برسانند تا در وبلاگ به نام خودتان پست شود . منتظر نظرات سازنده شما هستم ... |
| روز های قبل |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
معرفی شعرا شعر های من گلچین آثار دوستان |
|
RSS
|